اندر حکایت زنجیره‌ی هنجار شکنی‌ها

0

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی طنین یاس،   غروب دوشنبه ۱۹/۱۱/۹۴ تلفنی خبر در گذشت یکی از بستگان را دریافت نموده و بدون فوت وقت به راه‌آهن رفتم. به زحمت توانستم بلیط بین راهی تهیه نمایم.در انتظار سوار شدن به قطار، در سالن شرقی ایستگاه نشستم. این بخش از سالن مملو از زائرانی بود که به عشق زیارت هشتمین امام همام،سختی چند صد کیلومتر راه را برخود هموار کرده بودند.  ماشاءالله جمعیت واقعاً در خور توجه بود. حیفم آمد به آنها خوش آمد نگویم. رفتم پیش جوان خوش سیما، نمکین و نورانی که غذا توزیع می‌کرد. ضمن سلام و خوش آمد‌گویی با انگلیسی شکسته و بسته، از ملیت و مذهبشان پرسیدم. گفت پاکستانی هستیم و شیعه. از حال و هوای بودن در جمهوری اسلامی پرسیدم.بسیار شادمان بود و اظهار خوشحالی در چهره اش کاملاً نمایان. در واقع محبین اهل بیت علیهم السلام در هر کجای دنیا وقتی قدم به خاک جمهوری اسلامی می‌گذارند انگار که دنیا و ما فیها را به آنان داده‌اند و تمثیلاً به پرندگانی می مانند که از قفس رها شده باشند و من این موضوع را به عینه بارها به ویژه در مکان‌های مذهبی مشاهده نموده‌ام. آن‌ها به جهت محدودیت‌هایی که در کشورهای خودشان دارند؛ در ام‌القرای جهان اسلام طمأنینه‌ و آرامش توأم با رضایت نصیبشان می‌شود و بودن در جمهوری اسلامی را فرصت به حساب می‌آورند. همه‌ی این‌ها را گفتم تا به یکی از دردهای گریبانگیر و همیشگی، مشکل بد پوششی، ولنگاری و دهن کجی به آموزه‌های دینی و قوانین موضوعه جمهوری اسلامی اشاره‌ای داشته باشم.موضوع از این قرار است که در بین جمعیت انبوه زائران پاکستانی که تعدادشان به چند صد نفر می رسید. دختران و زنانی ایرانی نشسته بودند با آرایش غلیظ و پوشش حد‌اقلی خو‌دنمایی می‌کردند و از حیث تعداد هم قابل توجه بودند و خدا می‌داند دیدن این ناهنجاری‌‌ها دل انسان را به درد می‌آورد. این در حالی بود که جمعیت قابل توجه خواهران پاکستانی کاملاً حجاب اسلامی داشتند.

 مسلمانان، به ویژه شیعیان جهان انتظار ویژه‌ای از زنان جمهوری اسلامی ایران دارند و با دیدن این واقعیت‌ها اگر انگشت حیرت به دهان نبرند، حد‌اقل آزرده خاطر میشوند و این در نگاه‌هایشان کاملاً مشهود بود. در این راستا یادآوری خاطره‌ای را از حج سال ۱۳۸۳ بی‌مناسبت نمی‌دانم: به اتفاق خانمم در داخل بیت‌الله الحرام، بغل ستونی در « کوه صفا» نشسته بودیم که به یک مادر لبنانی از منطقه‌‌ی بعلبک برخوردیم. با زبان فرانسه با ایشان وارد صحبت شدم. وقتی شنید ایرانی هستیم ضمن تمجید از امام و انقلاب اسلامی، یادآور شد که چند سال قبل به ایران و مشخصاً به تهران آمده بود و حجاب زنان تهرانی به ویژه شمال شهر را بسیار بد و اسفناک توصیف کرد و حتی اشاره نمود که یکی از دخترانش در ساحل عاج زندگی می‌کند لکن وضعیت حجاب مسلمانان آنجا را به مراتب بهتر از ایران بیان داشت.

 این‌ها را گفتم تا فکری به حال خودمان بکنیم تا کی این ملت شهید داده باید نظارگر دهن کجی از سوی برخی جماعت هنجار شکن باشند و این در صورتی است که در جمهوری اسلامی بیش از ۲۰ نهاد و سازمان دولتی برای کارهای فرهنگی و پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی بودجه‌ی هنگفتی را بر بیت‌المال تحمیل می‌کنند. اما آسیب‌ها و ناهنجاری‌های اجتماعی همچنان بیداد می‌کند ودر بیشتر این آسیب‌ها و معضلات (حجاب و بی‌بندباری و…)نیروی انتظامی نخستین و آخرین سنگر و خاک‌ریز است و در هر پیشآمدی همه‌ی انگشت‌های اتهام به سوی این نهاد امنیتی و اجتماعی نشانه می‌رود. مسائل متعدی در عدم توفیق این نهادها و سازمان‌ها می‌توانند دخیل باشند از جمله: نداشتن ذغدغه، حساسیت و تدبیرلازم؛ جزیره‌ای عمل نمودن و همسو نبودن، تعلل و اهمال‌کاری و…

تا کی باید شاهد افول و زوال ارزشهای متعالی باشیم.

پاسخ دهید